بازم هوا گرفته ..
میزنه به سرم یه وقتایی بنویسم
فقط برای تو ....
یادت که میوفتم همه چی و همه کس از یادم میره فقط تو صحنه خاطراتم
من باقی میمونم و تو .... تویی که خیلی وقته دیگه برام وجود خارجی نداره ...
تویی که دیگه نیستی ... هستی اما برای من نیستی
هی یارو خیلی دلم برات تنگ شده
امروز باز دوباره با یه اشاره کوچیک یاد تو و اون خاطرات لعنتی افتادم ....
دلم باز برات تنگ شده
یادت که میوفتم عصبی میشم دلم میخواد عالم و ادم نابود بشن ...
تو هیچ وقت نفهمیدی من چقدر دوست داشتم ...
نه غرور بود نه دروغ فقط عشق بود عشقی که مدتهاست دیگه ازش خبری نیست ...
دیگه این دل برای من دل نمیشه
دل رو یه جایی زیر پای یکی جا گذاشتم ... الان دیگه خودمم
بی دل
بی عشق
خودمم
دیگه عشقی نیست هر چیزی که یاد تورو برام زنده کنه عذابم میده
از همه بدم میاد
الان خودمم و حال
الان رو دوس دارم اما لحظه هایی که یاد تو توش اشباع شده باشه رو دیگه نه
داستان ما هم اخرش شد نخود نخود هر که رود خانه ی خود
بدرووود
برای همیشه
اما هنوزم گاهی دلم سخت میگیره ....
هنوزم شبا ....
بیخی بابا این منم بی دل .... بی عشق ....